عالیجناب کارفرما

بسم الله الرحمن الرحیم
وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ
اوست که گردانید شما را خلیفه در زمین و برتری داد بعضی از شما را بر برخی دیگر به مراتب، تا شما را به آنچه داده است بیازماید.

سوره مبارکه انعام آیه ۱۶۵

مقدمه :

درآمد و کار یکی از نیازهای اصلی بشره، یعنی اگر کار نباشه درآمدی هم نیست، اگر درآمدی نباشه خورد و خوراک و پوشاکی هم نیست
و طبق یه قانون نانوشته هر چه نیازهای بشر زیادتر باشه تقلب و حق کشی و زور و … در اون بخش بیشتره.

بنظرم بد نیست یکسری از تجربیاتی که از سر گذروندم رو اینجا بنویسم، هم برای اینکه چیزی نوشته باشم و کمی سبک شده باشم و هم برای اینکه تجربه ای بشه برای کسانی که در آینده میخوان با اینجور افراد کار کنن.
من تابحال بر حسب نیاز بازار و فرصت های شغلی در زمینه های مختلفی مثل طراحی سایت، طراحی گرافیک، طراحی بازی، تدوین فیلم، عکاسی، خدمات کامپیوتری، مدیریت  سایت فروشگاهی، همکاری در فروش و برخی کارهای کوچیک فنی و … کار کردم، اما بین این همه تجربه های مختلف کار کردن برای بعضی ها برام درس عبرت شد.

بخش کوتاهی از این درس رو در ادامه میخونید، ولی اینم در نظر داشته باشید که ممکنه کارفرما کلا یه نظر دیگه ای داشته باشه! و منطقش یه شکل دیگه ای باشه.

قرار داد بنویسید :

برای اینکه فردا کارفرما نزنه زیر حرفاش و به هر بهانه ای حرفش رو تغییر نده حتما یه قرارداد تنظیم کنیم، اگر هم قرارداد نوشتید همه موارد رو دقیق بیارید تو قرارداد، به حرف کسی اعتماد نکنید، حرف کارفرما وابسته به وضعیت شکمشه، شکمش سیر باشه یه چیز میگه، گشنش بشه یه چیز دیگه. این در مورد همه شاید صدق نکنه ولی عموما هر کسی به فکر حساب و کتاب خودشه و دیگران براش در اولویت بعدی قرار دارن، پس یکاری بکنید که اولویتتون بالاتر از اولویت خودش قرار بگیره.

اگر به مشکلی برخوردید زیاد از اداره کار انتظار کمک نداشته باشید، اما حتما پیگیری کنید، نگید چون کمکی نمیکنه پیگیری نمیکنم، شکایتتون رو بکنید، چون اون شکایت ها جمع میشه و آخر یه روزی تاثیرشو میزاره، جدای از اون بعنوان کسی که بهش ظلم شده وظیفه دارید اقدامی بکنید وگرنه یاری دهنده ظالم هستید.
اگر هم نتیجه ای نگرفتید  حداقلش اینه که با اون قرار داد اگر حرف مفتی زد و زد زیر حرفاش، قرار داد رو میکوبید تو دهنش و نمیزارید پشت سرتون حرفهای الکی بزنه.

نمونه اول (مقدار قرارداد) :

در کانون تبلیغاتی ای کار میکردم که با اینکه قرارداد نوشته بودیم !!! اما وقت تعیین قرارداد مقدار حقوق رو یک میلیون و پانصد ماهیانه تایین کرده بود اما گفت برای اینکه مشکلی پیش نیاد (و از این حرفهای مفت که کلاهبردارا همیشه میزنن) توی قرارداد مینوسم ۵۰۰ اما با پورسانت ماهیانه یک و پونصد تا به بالا هر چقدر شد بهت میدم.

منم خام زبونش و قیافه مظلومش شدم و قبول کردم، فکرشم نمیکردم اون دفتر و دستک توش کلاهبرداری رخ بده، اگر شما رنگ اون پورسانت و … دیدید منم دیدم.

نمونه دوم (جزئیات قرارداد) :

در دفتر طراحی و چاپی کار میکردم که وقتی داشت تسویه میکرد با اینکه استخدام کرده بود روزهای جمعه رو از کل دستمزدم کم کرد
پرسیدم چرا
گفت چون روزهای جمعه کسی کار نمیکنه، پس دستمزدی هم در کار نیست
بامنطق سعی کردم حالیش کنم و بهش گفتم اگر همچین برنامه ای داشتی باید قراردادی تنظیم میکردی و درش ذکر میکردی که روزهای جمعه دستمزد نمیدیم، نه اینکه سرخود هر کاری بخوای بکنی، مگه ادارات و بقیه سازمانها و مشاغل دیگه جمعه ها همه شون کار میکنن که دستمزد میدن؟ جز حقوق پیش فرض یک کارمند/کارگر هست که روزهای تعطیل رسمی جز دستمزدشون حساب میشه
اما منطق حالیش نبود، چون زوری بالا سرش نبود قبول نکرد، منم چون نیاز زیادی به پولم داشتم اعتراض جدی ای نکردم. بسوزه پدر نیاز و بی پولی.

حضرت رسول اکرم (ص) : « هر کس مزد کارگرش را ندهد، لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد. »

نوع کار رو (حتما) مشخص کنید :

از کارفرما بخواید که نوع کاری رو که قراره براش انجام بدید رو مشخص کنه، اخیرا در جایی کار میکردم که چاپخونه ای بود و تبلیغاتی که داده بود تبلیغات جذب یک طراح بود، روز اولی که رفتم پیشش کار کنم بهش گفتم که قبل از اینجا من یه دفتر دیگه ای کار میکردم که بعنوان طراح سایت منو استخدام کرده بود اما کارهای گرافیک و چاپ و مهندسی نرم افزاری و سخت افزاری محل کارش رو میداد من انجام بدم و این نوعی سو استفاده بود و درست نبود.

و همچنین بخوانید :   شنای پاییزی

کارفرمای جدید تایید کرد که بله اون مدیر بدرد بخوری نیست و این کار درست نیست و …
و من به این فکر میکردم چه خوب که با یه آدم فهمیده همکار شدم

کارم رو شروع کردم، اولش طراحی میکردم، چند روز بعد کارهای نرم افزار سیستم های اداری اونجا رو از من درخواست کرد، دوستانه انجام دادم و گفتم اشکالی نداره، کاره دیگه، کار که عار نیست، حالا که هستم، وقتم که دارم، انجام میدم.

چند روز بعد عالیجناب کارفرما یه لپ تاپ شخصی خرید برای خونش، گذاشت روی میزم گفت ویندوز بریز و نرم افزار فلان و فلان و فلان. اینبارو گفتم سگ خور!! بخاطر چندر غازی که دارم در میارم و فدای سر خانوادم انجام میدم اینو، انجام دادم و هر مشکلی هر چقدر هم که کوچیک بود لپ تاپو میذاشت رو میز مگیفت انجام بده، مشکلاتی مثل نصب فونت فارسی، نصب پلیر فیلم و کلا هر چیزی، به خودش زحمت شخصی سازی سیستمش رو نمیداد و کارهاشو برونسپاری میکرد، کم کم به این پی بردم چون داره ماهی هفتصد هزار تومن بابت (۱۰ ساعت کار در روز) بهم میده زورش میاد دقیقه ای این وسط هدر بره، نکنه که پولش بسوزه پس نهایت کار رو داره میکشه ازم، بعد خودمو راضی میکردم که نه، این قیافش شبیه اینایی که این طرز فکر رو دارن نیست، این همش خدا ورد زبونشه، مومنه، نمازخونه ، میدونه که بیگاری کشیدن کار درستی نیست، حتما داره رفاقتی ازم درخواست میکنه و مدلش این شکلیه، خر میشدم و انجام میدادم، بصورت خلاصه براتون بگم حتی به خودش زحمت نمیداد اسم نرم افزارها رو توی منوی استارت جستجو کنه و ببینه داره یا نه، یبار لپ تاپو داد گفت ببین ورد نصیه یا نه!!! خیلی تعجب کردم، چون خودم مایکروسافت آفیس نصب کرده بودم براش، تا w رو جستجو کردم مایکروسافت ورد رو برام باز کرد.

همون روزا میخواستم بهش بگم آقا من حوصله کار نرم افزاری رو ندارم، گفتم زشته، ظاهرا که بچه خوبیه، سرش به کار خودشه دنبال یه لقمه نون حلاله، حالا رفاقتی براش انجام میدم شاید واقعا وارد نیست. جای دوری نمیره.

یه مدت گذشت منو مامور تحقیق و خرید سیستم رایانه جدید کرد!! این کارم براش انجام دادم!!
یکم بعد منو مامور جستجوی شماره رند و خرید سیم کارت شخصیش کرد!! اینم انجام دادم!!
روز به روز دیدم بر تعداد خواسته ها داره افزوده میشه!!
حالا شده بودم منشی دفتر، راه بنداز مشتری؛ فاکتور بنویس، طراح، خدمات نرم افزار، شبکه، انتظار داشت حتی محل کارش رو هم نظافت کنم براش!

یه روز باهاش بحثم شد، انتظار داشت کارهای شبکه ش رو انجام بدم، بهش گفتم من شبکه کار نیستم، فقط همینقدری که انجام دادم بلدم، برای بحث های تخصصی شبکه باید از بچه های متخصص شبکه سوال کنی، من مسئول انجام شبکه تو نیستم و طی حرفها بهش یادآوری کردم که سالهاست ( ده – پونزده ساله) من دارم کارهای نرم افزاری میکنم و دیگه خسته شدم، حالم از هر چی نرم افزاره بهم میخوره، اما ظاهرا آب تو هاون کوبیدن بود.

یه هفته بعد پسر عموش سیستمش رو آورد محل کار و عالیجنابم سیستم رو ازش گرفت و پرسید چیا میخواد روش نصب کنه و لیست نرم افزارها رو یادداشت کرد و من همش با خودم فکر میکردم یعنی میخواد خودش کاراشو انجام بده؟ اگر خودش میخواد انجام بده چرا آورده محل کار ؟ اگر میخواد به من بسپاره من که قبلا بهش گفتم دیگه کارهای نرم افزاری انجام نمیدم!!

اون روز حرفی بهم نزد، شبش بهم پیام داد که فرستاد که : فردا رفتی دفتر کار سیستم فلانی و انجام بده و …
اونم نه با یه کلمه لطفا پس و یا پیش متن، با عبارت رئیس بهت میگه گوش کن …

در این مواقع من فقط میگم رئیس غلط میفرماد که همچین غلطی رو از من درخواست میکنه، اما مودبانه گفتم خیر، انجام نمیدم و همکاریمونو همونجا خاتمه دادم.

و همچنین بخوانید :   همسفر تا بهشت

همش به این فکر میکنم که طبق منطق عالیجناب کارفرما اگر دکتر بودم هر روز یکی رو میاورد ساعت اداری ویزیتش کنم؟
یا اگر ماساژور بودم باید روغن ماساژ میبردم هر روز عصر ماساژش میدادم؟

 

تعارف و رودربایستی نداشته باشید :

کاری که در مسئولیت شما نیست و در قراردادتون ذکر نشده و دوست ندارید انجام ندید.
این کارها اول لطفه، بعد کم کم میشه وظیفه و اگر انجام ندید میشید یه آدم بی عرضه که هیچ کاری نمیکنه !!!
آخر هم ازتون خسته میشن و دنبال یه برده دیگه میگردن.

اگر همکاری رو دیدید که میتونید کمکش کنید و به چشم وظیفه تون بهش نگاه نکرد و توقع تکرارش رو نداشت و برای شما هم ضرری نداره چقدر خوبه که کمک کنید، حرکت خیلی زیبائیه. اما اگر حمالی و اضافه کاریه و طرف رو پر رو میکنید یه نه بگید و خلاص .

دلتون برای کسی نسوزه :

وقتی رفتم سر کار دیدم عالیجناب همش سرفه میکنه، با دستگاه چاپ بنر که کار میکرد، رنگهای معلق در هوا باعث آلرژیش شده بود و همش سرفه میکرد، چند باری دلم برای وضعش و بچه نوزادش سوخت که باباشو خیلی زودتر از وقت موعد میخواد از دست بده و بهش گفتم ماسک بزنه تا رنگ اذیتش نکنه و چند باری برام درددل کرد که آره گاهی دو نصف شب از فلان جا زنگ زدن و از خواب بیدار شدم و اومدم براشون بنر چاپ کردم و … و چندباری هم که اونجا دیدم اصلا وقتش رو میزون نمیکنه و نمیتونه وقتش رو مدیریت کنه دلم برای خانواده ش و خودش که خیلی زحمت میکشه سوخت و بهش چند روش مدیریت وقت رو گفتم و نمیدونستم که این مظلوم نمایی و رفاقتی برخورد کردنش ظاهریه

یکی دوبار بین حرفهایی که هیچ ربطی به موضوع نداشت برگشت گفت : تو برای من تایین تکلیف میکنی و …

دلتون برای کسی نسوزه، اول ببینید شعور دلسوزی داره یا نه، فهمش میرسه که بخاطر خودش میگید یا نه، هر چقدر هم که آدم مومنی باشه و با خدا باشه و خوب باشه وقتی شعور نداشته باشه بیخیالش شید، یه بیشعور کمتر زندگی بهتر.

 

زیر بار تعاریف مختلف نرید :

من فلان ساله تو بازارم، پس بیشتر میفهمم! :

من تجربه بازاری کمی دارم و تقریبا تمام مدت کاری زندگیم رو بعنوان دورکاری و پروژه ای و فریلنسری کار کردم
هیچوقت لازم نبوده قواعد بازار رو بدونم یا با مشتری سر و کله بزنم و …
همیشه یه نفر پروژه رو میداد، با تعامل هم پروژه رو می بستیم و میرفتیم کار بعدی.
اینکه یکی هر چند روز یبار بیاد بهت بگه من از سال فلان تو بازارم
من ۱۵ سال سابقه کار تو بازار دارم
من فلان جا و فلان جا کار کردم
زحمت زیاد کشیدم و … ربطی به شما نداره که مختونو سمباده بکشن.

مگه قراره همه تو بازار باشن؟
یا همه صاحبکار باشن؟

یه عده کارمند میشن
یه عده کارگر میشن
یه عده هیچکدوم نمیشن میرن راننده میشن و خیلی ها خیلی کارای دیگه

تو بازار بودن مزیتی برای کسی حساب نمیشه، اما کاردانی و مدیریت خوب مزیته.
مدیریت وقت مزیته، چگونه رابطه با کارمند و کارگر مزیته، اینکه به زیردستت استرس بیخود ندی و بلد باشی حمایتش کنی مزیته

اینکه ادعای ۱۵ سال کار تو بازار رو داشته باشی و به معنی واقعی کلمه هیچی از مدیریت ندونی مزیت نیست!!! فاجعه است!!!!!!!

خلاقیت تنبلی نیست :

وقتی شما جایی کار میکنید وسایل و چیدمان میز و روش کار به شما مربوط میشه نه به مدیرتون
مثال : عالیجناب تلفن رو گذاشته بود میز پشت سری میز کار من، یعنی هر بار که مشتری ای زنگ میزد، من که شغلم (طراح-منشی-مهندس و…) بود و وظیفم این بود که به تلفن پاسخ بدم باید از جام بلند میشدم و صندلی ای که پایه ش نمیچرخید و بسیار سنگین بود رو میدادم عقب و دوباره میدادم جلو تا بتونم از کنارش رد شم و برم تلفن رو اون پشت جواب بدم و دوباره همین مراحل رو طی کنم تا بتونم برگردم سر جام بشینم، و همین مسئله مواقعی که لازم بود من به مشتری زنگ بزنم تکرار میشد، وقتی به عالیجناب گفتم که جای تلفن رو تغییر بده بزارش رو میز تا راحت باشم گفت چقدر تنبلی تو، سه ساله من دارم همونطوری از تلفن استفاده میکنم.
چی میشه به همچین آدم بی منطق پرتی گفت ؟
بهش گفتم تنبل اونه که سه سال با یه روند غلط از تلفن استفاده میکنه ولی اصلاحش نمیکنه !!!

و همچنین بخوانید :   به بهانه فرا رسیدن انتخابات ...

 

نذارید دیگران با نگاههای اشتباه و تعاریف خاص خودشون خلاقیت و هوش شما رو محدود کنن.
شما باید مواقع انجام کارتون در راحتترین حالت ممکن باشید تا تمام حواستون رو به کارتون بدید
متاسفانه خیلی ها این موضوع رو درک نمیکنن که در دراز مدت این به ضرر کارشونه.

نحوه کار کردنتون رو مشخص کنید :

به عنوان مثال : نه من نه هیچ طراح دیگه ای نمیتونه توی ساعاتی که کار میکنه هم جواب مشتری حضوری رو بده، هم تلفنهای پشت سر هم رو و هم حواسش به تلگرام مشتریا باشه و هم جواب سوالهای مکرر صاحبکار رو بده و هم یه طرح خلاقانه کار کنه !!!!

اگر کسی این انتظار رو ازتون داره بهتره به فکر یه مکان جدید برای کار کردن باشید، جایی که مدیر فهیمی داشته باشه و حداقل درکتون کنه

کار عار نیست :

از حضرت علی (ع)  نقل شده : «روزی در مدینه سخت گرسنه بودم، از شهر بیرون شدم تا کاری پیدا کنم و مزدی به دست آورم. مقداری از شهر دور شدم به کنار خانه زنی رسیدم و دیدم مقداری گِل خشک انباشته است دانستم وی می خواهد آن گِل ها را جهت ساختمان، تر کند، به نزد او رفتم و با وی قرار بستم درازای هر دلو بزرگ آب که بر آن گِل ها بریزم یک دانه خرما بستانم. شانزده دلو کشیدم و از سنگینی دلوها دستم تاول زد. وی شانزده دانه خرما به من داد و من خرماها را به نزد پیامبر (ص) بردم و دو نفری آن ها را خوردیم.»

کار عار نیست، انجام هر کار حلالی هر چقدر هم که سخت باشه مایه مباهات هر شخصیه و ستاره ایه که بر سینه اون شخص میدرخشه و قطعا جایگاه والایی پیش خدا خواهد داشت.

اما بیگاری کردن برای کسی که تو رو نردبان ترقی خودش کرده، ازت انتظار نابجا داره، افعالی که مناسب حال خودشه به تو نسبت میده و دستمزدت هم کمتر از حدی که مناسب جایگاه شغلی ت باشه میده نه تنها عاره، به نظرم حرامه، چون با این نوع کار باعث افزایش انتظارهای نابجای کارفرماها و یاری به ظالم و خورده شدن حقوق دیگر کارگران و کامندان میشیم، این نه اخلاقا درسته و نه عرفا و نه شرعا.

اگر قرار باشه برم از ساعت نه صبح تا نه شب برای یکی کار کنم اونم با حقوق ششصد-هفتصد خب مگه مریضم؟ برای خودم یه کاری دست و پا میکنم و این عرق رو برای کار خودم میریزم، حالا که قراره خانواده یکی دیگه از قبل این زحمات نون بخوره چرا خانواده خودم نخوره.

کارفرمای محترم لطفا هر چقدر پول میدید همونقدر انتظار کار داشته باشید، محتاج بودن به معنای خر بودن نیست!

حرف آخر :

دوستان عزیز، اگر شما کارگرید، اگر کارمندید، اگر راننده اید، اگر کارفرما هستید، اگر مدیرید، اگر هنرمندید، اگر دکترید، اگر بیل گیتس هستید یا هر کس دیگه ای… باید همه اینا رو بزارید و با دو متر پارچه برید به مکان دیگری برای زندگی دیگه ای، تمام تلاشتونو بکنید، زحمتتون رو بکشید اما غم نشدن ها و نرسیدن ها و … رو نخورید، اینا آزمایشی بیش نیست، بعضی وقتا هر چی آزمایش کوچکتر باشه بهتره، فکرشو بکنید هر کدوم از ما اگر جای علیجناب کارفرما باشیم و همین روش اشتباه رو پیش بگیریم و خدای ناکرده به کسی ظلمی بکنیم چطوری باید جواب اون شخص و خانواده ش و خدا رو بدیم؟ بعضی وقتها نداری و نرسیدن ها و … مرحمت خداست، تاکید میکنم، بیکاری عاره اما زحمت بکشی و نرسی دیگه تلکیف از دوش ما برداشته ست.

تا اینجاش رو الحمدلله و باقی رو توکل علی الله …

حضرت علی (ع) به فرزند دلبندشون امام حسن مجتبی (ع) فرمودند :  نهایت کوشش را در زندگی داشته باش ،  آن کس که در تلاش و طلب چیزی باشد، یا به همه آن و یا لااقل به قسمتی از آن دست خواهد یافت

و حضرت چه زیبا فرمودند :

اگر به آنچه که می خواستی نرسیدی، از آنچه هستی نگران نباش.

 

دلتون آرام و شاد
و تنتان به ناز طبیبان و کارفرمایان نیازمند مباد :)


ارسال نظر