موفقیت

مانند بروسلی با اهدافمان برخورد کنیم

با شنیدن نام بروسلی بدون هیچ مقاومتی ذهن، ما را به درون پرده نقره ای می کشاند، جایی که قهرمانی به تنهایی مشغول کتک زدن دسته عظیمی از اراذل و اوباش است تا دوستان خود را که بوسیله اراذل آزار و اذیت می شوند از دست آنها برهاند.

در تک تک صحنه هایی که از بروسلی به یاد می آوریم او را در حال مبارزه می بینیم. چه آنهایی که مشغول دفاع از دوستان خود است، چه آنهایی که به دیگران اصول مبارزه را آموزش می دهد . و حتی در صحنه هایی که عاشق می شود هم میتوان مبارزه درونی و کشمکش او با خود را به وضوح دید؛ سرخ میشود، خجالت میکشد، جلو می رود، برمیگردد، حتی در برخی از سکانس ها فرار میکند، انگار اصول زندگی این پسر جوان را با مبارزه بنا نهاده اند.

نه تنها در پرده نقره ای، بلکه در زندگی شخصی هم بروسلی مدام مشغول مبارزه است، مبارزه با فقر، مبارزه با همکاران حسود، مبارزه با اساتیدی که به او اجازه آموزش دادن به آمریکایی ها را نمی دهند و …

نکته ای که بروسلی کشف کرد و در جایگاه خویش قرار گرفت، اما ما هنوز از آن اطلاع نداریم یا داریم و به آن عمل نمی کنیم و جایگاه خودمان را پیدا نکرده ایم این است که ما مبارزه را فراموش کرده ایم (یا نیاموخته ایم) ، ما برای خواسته هایمان، برای اهدفمان، حتی برای زندگی و سلامت خود مبارزه نمی کنیم، نمی جنگیم ؛ براحتی تسلیم می شویم.

با اینکه میدانیم بدن برای شادابی و سلامت به ورزش نیاز دارد اما ورزش نمی کنیم، می دانیم غذاهای بیرون چندان سلامت نیستند اما اهمیتی برای این موضوع قائل نمی شویم و هر چیزی که چشممان خوشش بیاید می خوریم. در کار و تلاشمان هم اینگونه رفتار می کنیم، شاید هر کدام از ما اگر کمی بیشتر تلاش میکردیم الان موقعیت مالی و شخصیتی و شغلی و حتی آرامش بهتر و بیشتری در زندگی داشتیم.

و همچنین بخوانید :   قانون ده هزار ساعت چیست؟

بررسی عامل اصلی موفقیت بروسلی

شاید دلتان بخواهد مبارزه کنید، شاید اصولا از آن جنس آدم هایی نیستید که بدون مبارزه چیزی را از دست بدهید، اما زیاد شکست می خورید.
حتما دلتان میخواهد بدانید بروسلی با چه تکنیکی به یک مبارز تبدیل شد؟ چگونه موفق می شد؟ پاسخ سوال شما خیلی ساده است،  بیایید چند حرفه بروسلی را با هم بشماریم و ببینیم در کدام یک موفق بود!!

ستاره سینما

بروسلی یک ستاره سینما بود، قطعا در این کار موفق بود!
میتوانید بعد از چهل سال از فوت و عدم فعالیت او هنوز نامش را با همان عظمت در سراسر دنیا بشنوید!! او توانست جریان سینمای رزمی چین و جهان را به سمت خاصی هدایت کند، شاید اگر وی هنرپیشه نمیشد ما هنوز داشتیم مبارزه استادی با فن غاز وحشی در مقابل استادی دیگر با فن میمون مست را تماشا میکردیم!! اما امروز شاهد مبارزه هایی دلچسب تر و واقعی تر هستیم. فیلمهایی که هم می توانند رزمی باشند و هم فلسفی و دارای خط داستان قوی. برخی از این تاثیرات را می توان در فیلمهای غیر رزمی نیز براحتی مشاهده کرد.

استاد هنرهای رزمی

بروسلی یک استاد هنرهای رزمی بود. به استناد تاریخ و گفته شاگردانش و مبارزاتی که بین اساتید رزمی مخالف با او اتفاق افتاده، می توان گفت او یکی از بهترین استادان رزمی تاریخ است. پس در این کار هم موفق بوده است.

مرد خانواده

وی یک همسر خوب و پدر دو فرزند هم بود، تابحال به موردی در هیچ نوشته یا فیلمی برخورد نکردم که گفته باشد او سستی ای در وظیفه اش کرده باشد. (البته باید دغدغه ها و مشغولیت های یک هنرپیشه و استاد را هم در نظر گرفت) ، این یک مورد هم بعنوان (۴ ستاره )در کارنامه موفقیت هایش در نظر میگیریم.

و همچنین بخوانید :   قانون ده هزار ساعت چیست؟

یک فیلسوف و محقق

و همچنین  یک فیلسوف  بود،  میتوانید جمله های ناب و پخته او را در سراسر اینترنت مشاهده کنید، یکی از جملاتش را که مناسب این نوشته بود، روی تصویر بالای همین پست و یکی دیگر را در انتهای این نوشته قرار داده ام. در مورد ورزش های رزمی هم تحقیقات بسیاری انجام داده که یکی از همین تحقیقات به ابداع رشته رزمی جدید جیت کان دو انجامید.

اگر بروسلی نجار، بنا، غواص یا حتی مدیر یک فروشگاه زنجیره ای میشد باز به همین اندازه موفق بود، چون او اصل موفقیت را کشف کرده بود.
او به خوبی میدانست که اصل موفقیت در هر کاری “پشتکار، کوشش و ممارست” در آن کار است. تنها به کار بدنی اکتفا نمیکرد، رشته تحصیلی او فلسفه بود و به این نکته به خوبی واقف بود که برای آموختن کامل یک کار نیاز به “مطالعه دقیق و اصولی” درباره یک کار داریم.

او در حرفه های مورد نظر خود تنها به پیشرفت فکر نمیکرد، بلکه هدف او بهتر کردن آن حرفه و جابجایی خط های قرمز و انجام کارهای محال بود و همیشه اصول تازه ای به اصول قدیمی می افزود. شاید همین کار باعث جاودانگی او شد.  برای مثال ایجاد رشته رزمی جیت کان دو، او حرکات نمایشی رزمی کونگ فو را حذف کرده و حرکات ترکیبی ای که قبل از این وجود نداشت را ابداع کرد.

نتیجه گیری

تلاش + مطالعه = موفقیت.
اگر هر کدام از ما برای حرفه و تخصص خود مانند این استاد فقید رزمی تلاش کنیم قطعا ستاره ای در حرفه خودمان خواهیم شد.برای تلاش هم تنها خواستن کافی نیست، به یک برنامه دقیق، سیر مطالعاتی اصولی و پشتکار زیاد برای رسیدن به قله موفقیت نیاز داریم.شاید دنبال یک فرمول  عجیب و غریب فضایی برای پیشرفت بودید، اما قوانین موفقیت روی کاغذ همیشه همینقدر کوتاه و ساده است ولی اجرای آن در عمل یک کوشش بدون توقف و تلاش زیادی را میطلبد.

اگر می خواهی شنا کردن را یاد بگیری به درون آب بپر.
در زمین خشک هیچ طرز تفکری هرگز به تو کمکی نخواهد کرد.

بروس لی

آیا تاکنون “قانون ده هزار ساعت” را برای رسیدن به موفقیت شنیده اید؟ شاید بروسلی با فلسفه شخصی خود به این قانون دست یافته بود!

و همچنین بخوانید :   قانون ده هزار ساعت چیست؟
برچسب ها

مهدی ربیعی

مهدی ربیعی هستم، وبلاگ نویس، طراح گرافیک و سایت، علاقه مند به حوزه های تکنولوژی، آموزش، کتاب و فیلم

2 نظر در “مانند بروسلی با اهدافمان برخورد کنیم”

  1. جالب بود، قشنگ نوشتی ولی یه نکته ای هست، همش تلاش مهم نیست، “قبل اینکه از نردبان اهدافت رو با تلاش بالا بری نگاه کن ببین جایی که میخوای بری ارزش تلاش داره؟” بنظرم ادم اول باید به خودشناسی برسه تا بتونه موفق بشه، اگه خودت و روح و جسم و خواسته هاتو نشناسی هرچقدر هم تلاش کنی موفق نمیشی، اگه بروسلی نجار،بنا…شاید یکم با این مخالف باشم دور و برمون پر از ادم هایی هستند که تو یک زمینه ای تلاش میکنن ولی بخاطر انتخاب اشتباه زمینه ی کاری موفق نمیشن، بنظرم اولین مرحله خودشناسیه برای موفقیت، اینکه بدونی کی هستی و میخوای به کجا برسی بعد تو همون زمینه تلاش کنی

    1. سلام
      نظر شما کاملا درسته، علاقه نقش کلیدی در انجام هر کاری داره
      توان جسمی و روحی هم همینطور

      ولی وقتی حرف از تلاش میشه، یعنی میتونه تلاش کنه علاقه ایجاد کنه، توان رو ایجاد کنه
      هیچ قهرمان وزنه برداری ای از اول توان بلند کردن دویست کیلو وزنه رو نداره، با تلاش این توان رو بدست میاره
      اگر هدف مشخص و واضح باشه و بقول شما ارزش رسیدن رو داشته باشه میشه حتی علاقه هم ایجاد کرد.
      در نوشتن مطلب داشتن علاقه رو پیش فرض در نظر گرفتم، برای همین بیان نکردم، قطعا مرحوم بروسلی به ورزش و آموزش و خانوادش علاقه داشته، وگرنه همه رو ول میکرد میرفت ماهی فروشی میکرد!

      در زمینه خود شناسی هم مطالعه رو معرفی کردم، هیچ وقت کسی که پزشکی میخونه فقط کتابهای پزشکی رو مطالعه نمیکنه، در کنارش همیشه رمان و روانشناسی و … هم میخونه تا شخصیت خودشم در کنار حرفه اش رشد بده، افرادی که اینکارو نمی کنن مشخصه تهش چی میشن!
      ولی در کل حرف شما درسته
      علاقه و شناخت هدف خیلی مهمه
      با پشتکاری هم که از بروسلی سراغ دارم بنا هم میشد موفق میشد :)))

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
قالب وردپرس